شهرستان اقلید: پیشینه تاریخی
پیشینه منطقه با توجه به نشانههایی که در دسترس است به پایان دوره نوسنگی یعنی یک هزار سال پیش از میلاد میرسد. آثار تاریخی مانند حوضچه دختر گبر، کتیبه تنگ براق، کوشک زر، کتیبه کوه بل، باتلاق گور بهرام و چشمه شیرین، و چند نشانه کوچک و بزرگ دیگر گواه بر قدمت تاریخی این قلمرو است. بر خلاف امروز که اقلید در حاشیه قرار گرفته است، در گذشته جاده اصلی اصفهان ـ شیراز از اقلید میگذشته است و به همین دلیل نقشی مهمتر و کلیدی تر از سایر شهرستانها در تحرک فعالیتهای اقتصادی واجتماعی سرزمین پارس داشته است. این شهر زمانی گوشهای از شاهنشاهی هخامنشیها به نام آزارگاتا و مرکز تربیت اسب جنگی کوروش بهشمار میآمده است. به استناد آثاری است که از کتب تاریخی و سفرنامههای جهانگردان بجای مانده، اقلید در دوران پیش از اسلام نیز شهری آباد و مطرح بوده است. در کتاب تاریخ فارسنامه ناصری از انتشارات کتابخانه سنایی آمده است که قدمت اقلید مربوط به دوران ساسانیان است و سنگ نوشته موجود در تل قلات مشتمل بر ۲۱ سطر خط پهلوی (مربوط به سال ۱۳۳۴ هـ. خورشیدی) مؤید این موضوع است.
در مورد وجه تسمیه اقلید در فارس نامه ناصری مرحوم حاج میرزا حسین فسائی آمده است: "اقلید در زبان یونانی به معنای کلید است یعنی آن بلوک کلید گشودن مملکت فارس است، هر آن که آن را فتح نمود گویا فارس را فتح نموده است. " مردم (دال) کلمه کلید را به (لام) تبدیل کرده و در محاورات خود کلیل میگفتهاند.
اقلید در آثار جهانگردان و نویسندگان:
آنچه میتوان دربارهٔ قدمت تاریخی شهرستان اقلید بیان نمود به استناد آثاری است که از کتب تاریخی و سفرنامههای جهانگردان به جای مانده و بیانگر این است که اقلید در دوران پیش از اسلام نیز شهری آباد و مطرح بوده است.
ابن بطوطه، مورخ مراکشی در سفرنامه خود که در سال ۷۲۵ هجری تألیف شده، مینویسد: «وقتی از اصفهان به سوی شیراز حرکت کردیم، نخست به شهر کلیل رسیدیم که شهرکی است دارای شهرها و باغها ومیوههای فراوان.»
در شاهنامه فردوسی، اقلید (جَز) نام داشته که به معنای جزیره است و این عنوان به این جهت بوده که در قسمتهای جنوبی اقلید، به دلیل فراوانی آب و بارندگی زیاد، دریاچههایی وجود داشته است.
فرصت الدوله شیرازی در کتاب ارزشمند خود (آثار عجم)، از اقلید نام میبرد و در سفر شیراز به تهران، در چمن آسپاس منزل کرده و چند شب را در آن جا گذرانده است.
ابن بلخی در کتاب فارسنامه خود که بین سالهای ۵۰۰ تا ۵۵۰ هجری قمری نگاشته است، در مورد اقلید میگوید: " اقلید، شهرکی کوچک است و حصاری دارد و جامع و منبر دارد و هوای آن سردسیر است و آب آن خوش است و روان و میوه و غله از هر نوع است ".
حمداله مستوفی در کتاب نزهت القلوب مینویسد: «اقلید شهری کوچک است و حصاری دارد و هوایش معتدل است و آب روان دارد و در او از همه نوع میوه است و غله. سورمق و ارجمان از توابع اقلید است.»
ژان گوتر در کتاب خواجه تاجدار مینویسد: «سپاه آقامحمدخان قاجار با تصرف فارس، یک هفته در آسپاس و کوشک زر اتراق کرده و از آنجا به شیراز عزیمت نمودهاند.»
مادام ژان دیولافوا که همراه شوهرش مارسل دیولافوا باستانشناس فرانسوی در سال ۱۸۸۱ میلادی به ایران مسافرت کرده است، در سفرنامه خود مینویسد: «به اقلید رفتیم تا مسجدی را که تعریف آن را شنیده بودیم ببینیم. خرابههای یک کاخ کوچک صفوی را هم دیدیم. هوای اقلید صاف، آب آن گوارا و چشمههای فراوان دارد.»
ایرانشناس معروف آلمانی پروفسور والتر هیتس، ضمن خواندن آثار باستانی مربوط به حوض دختر گبر در تل قلات اقلید، مقالاتی در این زمینه نوشته است.
مرحوم دهخدا، در واژهنامه خود مینویسد: "اقلید شهرکی است واقع در استخر فارس، دارای ولایات و مزارع بیشمار، دارای یک بخش مرکزی و مهم به نام سرحد چهاردانگه که سابقاً دشت روم گفته میشده است. "